برگ از درخت خسته می شود.
وگرنه پاییز بهانه است...
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
پاییز آمدست که خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر "من دوست دارمت"
بر باد می دهم همه بود خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت
پاییز من، عزیز غم انگیز برگریز
یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
بهار پُشتِ بهار پاییز می شود
...و چقدر
این روز ها گریه دارد
چقدر
"آبان"
است...
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی
علیرضا بهجتی
برچسب:
نویسنده: حمید رضایی